خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





29/05/92

    سلام من اومدم

    ما مشهدیم خونه ی خاله زهرا صبح یاسر ناصر رفتیم که همش من میگفتم دایسر نایسر وکلی میخندیدم رسیدیم

    اونجا اصلا یه وعضی شلوغ درهم من وابی(ابوالفضل)وسمان وماهان نفس ومصی (مصطفی شوهر سمان)وصادق

    باهم بودیم بعد که رسیدیم من رفتم با فائز ومریم تا دم در رسیدیم یه زنه عرب شیش برار من وزن داشت دستش

    وگذاشت رو شونه ی من داشتم میمیردم کمرم ترکید شونم که دیگه هیچی حالا من به این زنه یه جوری نگاه

    میکردم دستشو برداره یه پسره هم داشت منو نگاه میکرد واااااااای داغون کننده بود خیلی  بد بود بعدش رفتیم

     داخل کنار ضریح یه عالمه عکس انداختیم وحالتای خنده دار والا دیگه عکسیدیم وبرگشتیم خونه فاطی موهاشو

     رنگ کرده بود قشنگ بود اما به نظر من مثل رنگ قبلیش بود دیگه اینکه یه پدرامی هم گیر داده به ما حافظه

    درست حسابی هم نداره توی توی وبلاگم من رفتم دوباره تو چت

    بعدش دیگه ناهار خوردیم واومدم پایین نت وفهیم اومد جوش زدم اینا خلاصه یه محلولی درست کرد که من رو

    صورتش بزنم که با ماهان بازی میکردم وفائز زد یه عالمه دستور غذای کره ای یاد گرفتم و قراره برم خونمون درس

     کنم خیلی اسون بودن وبه خاطر همین دوست دارم سریع تر بریم الان هم خونه فقط منومری وفاطی هستیم

     فهیم وفائز رفتن کفش بخرن یه کفشی میخواستم بخرم ۴۰ بود خیلی خوشگل بود ولی یه جاش گشاد بود منم

    نخریدم رفتیم ایثار واسه ی فائز مانتو بخریم هیچی گیرمون نیومد وفقط خوردیم وتو اتوبوس مسخره بازی کردیم

    الانم من باید برم بالا گردگیری خوووو ژس من رفتم بای


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : رسیدیم ,خونه ,
    29/05/92

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده