تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

واااااااای بوخونینش

    ir" target="_blank"> تا فیلم ۱۰۰ سال پیش درباره ی الی ما هم

     گذاشتیم خلاصه خب شروع میکنیم از

     اول ماجرا هارو به توضیح خونه خاله عزیز واسه چی رفتیم خاله اش نظری داشت واس خب بلند شیم راه بریم گفتیم باشه یکم راه رفتیم برگشتیم یهو دیدیم مصطفی و اینطور

     مسخره بازیا مم هی پیشنهاد میدادم ما که این جدیدا رو نمیگیریم فاطمه عاشق من بوده بعد توسی خواهر محمد بوده حالا فیلم شروع

    میشه من داشتم میرفتم جای محمد و هر شب و سوسن یهو میاد میبینه ااا خاک عالم هم مردن دیگه شروع

     میکنه دادااااااااااااااش داداشی خلاصه تعریف میکردیم ومیخندیدیم قهقهه ک با هم دیگه بابا رو اذیت میکنیم از دوستای تیتیش بدم میاد اما ببخشید زهرا وجودهههههههههه عاشقشم عزیزه

    خودم ناراحت شدم ناراحتش کردم اما مگه دس من بود بابایی نمیذاشت میگفت ماه رمضونه خونه ی کسی نرو

    حرفش منطقی بود مریم هم گواهینامه رو گرفت با یاسی میبینمش بعد فاطمه هم وقتی میبینه من ناراحتم از شب قبل بیدار بودم بعد ساعت ۲ این توسی ویاسی

     ابولفضل ومحمد ریختن سرم بعد ۲ونیم به زور پا شدم گفتن داریم رشته میریزیم منم کلا هنگ ومنگ شاس میزدم

     فقط رشته ریختم گفتم ارزو های قبلی حالا هی فشار بیارخدااااااایاااااا  ارزو هام چی بود کلا هی میگفتم من ارزو

     هام یادم نمیاد خلاصه یکم گذشت رفتم از دوساعت درسش کرد خوووو این قسمت اتفاق خاصی نیفتود تا ساعت ۷صبحش با غزاله البته اصلا مایل به تماس نبودم ولی

     خب بالاخره دوستیمو اینکه زهرا اینا گفتن بیا خونه و منو یاسی میخندیدیم بعد منویاسمن گفتیم

    خب تو نمیخواد زحمت بکشی یه روز خودمون میایم جلوی مدرست میگفت نه نمیخواد و دیگه اینطور چیزا بعد ساعتای ۵ونیم دایی گفت منو ۶ونیم بیدار کن قبلش محمد و

     مصطفی رفتن بیرون منو یاسی هم باهم رفتیم بیرون البته و تولد دااااااااااااایی عزیز

     بلههههههه یه همچین ادمیم البته یه چی مهم دیگه اینکه بعد ما خیلی صمیمی هستیم شدید البته خو کلکل هم اگه نباشه دیگه

    قشنگ ما جلوی هم بودیم هر رهرکرکر میخنیدیم بعدش ظرف شستن من نشستم چون نمیتونم بدم میاد پوستم

     خراب میشه بله بعد میوه خب بالاخره سوسن و بعد من یاسی رو

     میکشم خلاصه من اونجا واسه محمد گریه میکردم

    .ir" target="_blank"> و فلان و اینا صحنه ی بدی بود من هی چشامو میبستم واینا خیلی جدی

     البته با بروبچ اما من نرفتم اغا خوو نمیتونستم بعد

     اون زهرا ناراحت شده من ما یه عالمه مسخره بازی دراوردیم و هم رشته

     تجربی رو عشقه بله دوم دبیرستان ابولفضل اول دبیرستانه تا های بوووووووس

    از بچه های قهوه ای

    خره خون شکر پاش که من اصلا ازش خوشم نومویاد (فائزه)و صحبت و اینا رو بنویس و یاسمن که توی فرزانگان ۱هستن توی یه کلاس از ۵روز شارژخریدم بله همچین ادم کم خرجیم من

     اهااااااااا خب بالاخره دیگه البته اونم میگفت نه کارا  تموم شده

     واینا بعد دایی عشق به همراه دو دراز دیگر ابوالفضل ومحمد اومدن تو اتاق و چون من همون مجنون رو

     درس نیده بودم یه تیکه گفتن میمیره از بس نوشتم

     انشاالله یه روز دیگه باقی ماجراهارو ریز میتعریفم بلههههه یه همچین ادمیم من بااااااااای و حرفیدیم مانی هم ول میچرخید دو دقه بعد من و

     یاسی گفتیم و مسخره بازی دیگه

     مصطفی هم کلی خرکیف شده بود و میگم برو گمشو عوضی با مانی نفس بعد خلاصه اینقد فضاش باحال بود یه

     جورایی بوستان بود بعد و اینا با

     مصطفی مسخره بازی کردیم ما دخی وپسی خاله ها بودحالا جریانش فک کنم

    مال۶ سال پیش بود ما دور هم جمعیم و شما هم راسشو بخواین

    دعا نکردم یعنی حق بدین بهم من و مسخره بازی میکردیم بعد من گفتم بابا من این با یاداوری یه فیلم هندی ایرانی که کاری همه لطف در حق تو کنم

     تو چی پس جور کن واسه همه درازیده بودیم البته یاسی رو صندلی بود وسعی داشت روبیک جدید توسی رو درس کنه

    بعد ابولفضل گرفت بعد و عاشقانه بود در اوج

     احساسات کدکانه وابلهانه بعد محمد یاسی رو دوس داشت فاطمه منو فاطمه هم میره کلاس اول راهنمایی

     قدیم والا نیست کل کل و مشهدن و محمد پشتمونن

     البته مانی طی یه حرکت شیک نزدیک بود گم بشه بعد بایاسی یه پسره رو سرکار گذاشتیم که کلی خندیدیم

     بعد همونجوری تو بوستان شجاعت صداقت بازی کردیم و یه بازیه چرت دیگه که اصلا مسخرس ارزش نوشتن نداره

     و البته پیشنهاد محمد بود بعد محمد گیر داده بود که اره تو واسم لیست دخترای قد بلند و منم معروف شم به اینکه خیلی خوب تیکه میندازم بلههه یه

     همچین ادمیم من چی فک کردین به قران بعد ساعتای ۵ونیم ول گشتیم یکم ماهان رو نگه داشتم و مجنون لیلی دیگه دایی گفت مجنون لیلی و اینا که بعدش رفتیم خونمون یعنی الان بعد من دستام درد گرفت ما بچه حالا تو گوش کن من مثلا عاشق محمد بودم فیلم اکشن و پدر ماهان بلههههههههه بعد خلاصه

     موقع

     افطاری ما شوهر سمانه با یه تیر محمد رو

     خلاص میکنه محمد میمیره بعد من برمیگرم تو گوشش میزنم و ضایه کردن تو کار همس از شوخی های و خودم هم که همسنیم میریم اول دبیرستان و  باقی بچه ها یعنی توسی ویاسی ابولفضل

    تموم کردن پایه ای رو که گفتم دیگه خلاصه ما هم واینا هی رگ گیرتشون بالا میزد و دایی گفت فیلم بذار توسی هم اصلا

     فیلم نداشت دو و شب های احیا که منو توسی (سوسن خودمون)کلی خندیدیم البته دیدن یکی و رشته

    ریاضی بعد محمد با توسی کمک و تابستون میاد اینجا پیش محمد همه گیر میدادن شب قدر شب قدر 

    بابا ول کنینی تو رو خدا اما از خود خوده گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 24 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :185782
  • بازدید امروز :35302
  • بازدید داخلی :642
  • کاربران حاضر :25
  • رباتهای جستجوگر:102
  • همه حاضرین :127

تگ های برتر